هــیـــس !

سلام دوستای من! خوش اومدین.امیدوارم مطالب منو دوس داشته باشین . توی این وبلاگ همه چی پیدا میشه ...نظر یادتون نره..

 
ساعت ٢:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٩/٢٤   کلمات کلیدی: مطالب زیبا

یه روزی یه پسری با خونوادش دعواش شد و از خونه بیرون زد و رفت خونه یکی از دوستاش و یک ماه موند. بعد از یک ماه دختری رو سر کوچه میبینه و بهش تیکه میندازه . یکی از دوستاش میگه : میدونی این کی بود ؟؟؟!!!!!
میگه: نه !!!
میگه : این خواهر همون رفیقت بود که تو یه ماه خونشون بودی . عذاب وجدان میگیره میره خونه رفیقش
رقیقش داشت مشروب میخورد بهش میگه : ببخشید سر کوچه به یه دختره تیکه انداختم اما نمیدونستم خواهر تو بود! دوستش پیکشو میبره بالا و میگه به سلامتی رفیقی که یه ماه خونمون خورد و خوابید ولی خواهرمو نشناخت!